تبليغاتX
علیه وضعیت موجود - به یاد سرخترین رفاقتها

 

دارم می نویسم ولی راستش خودم هم نمی دونم چی می خوام بنویسم. این روزا همه رفقا توهم زدن که من دپرس شدم. همه میگن به خاطر نوشته هاته . ولی من که چیزی ننوشتم آخه.

من حالم خوبه. مثل همیشه هستم و هنوز وقتی با رفیقهای قدیمی حرف می زنم ( مخصوصا سرباز صفرهایی که آلان ژنرال شدن ) پرشون می کنم از روحیه و انرژی ولی خوب من آدمم و بعضی وقتها حالم گرفته میشه. آلان بیشتر عصبانی هستم تا ناراحت. کسایی که باید بدونن می دونن چرا عصبانی هستم و می دونن که حق دارم.

چند روز پیش با 2 تا دخترهای تازه وارد جنبش حرف زدم که اعصابم رو آروم کردن. زمان ما از این تیپ دخترها توی جمع نبود ولی شیر زنی بودن اینها واسه خودشون. این جنگل سوخته پر از جوانه است.

زیاد خونه نیستم. روم نمیشه توی پشم پدر و مادرم نگاه کنم به همین خاطر همیشه یه جورایی جیم میشم از خونه و فرار می کنم. پدرم از 14 سالگی با من مثل آدم بزرگها رفتار می کنه. اهل نصیحت نیست و خیلی کم حرف می زنه. چند وقت پیش ساعت 3 نصفه شب رفتم توی حیاط دیدم دارم قدم میزنه و سیگار میکشه. گفتم خیلی چاکریم آقایی. گفت عابد من و مادرت دیگه زیاد از عمرمون نمونده. من اجازه ندارم بهت بگم چکار بکن و چکار نکن ولی تا مردن ما صبر کن و بعد به کارهات برس. قول میدم زیاد معطل نشی. سرم رو انداختم پائین. بابا هم یه پک محکم به سیگارش زد و انداخت و رفت. ای کاش من یتیم بودم . ای کاش هیچ کس رو توی دنیا نداشتم. ای کاش.

 

دوباره دارم میرم تو حس عاشقی. هیچ کس رو توی این حس راه نمی دم به خودم. فقط خودم و خودم. دفتر شعرم رو کفتارها بردن و پس ندادن. حالا بهترین وقته دوباره یه دفتر کوچیک دیگه واسه خودم بسازم. شبها له له نوشتن می زنم و تا سب هرچی می نویسم باز ارضا نمیشم. دلم لک زده برای ترانه ها و شعرهایی که جمع کرده بودم واسه خودم و بردشون . دلم تنگ شده برای سرودها و آهنگهایی که غارت شد . دلم تنگ شده برای واسه عشقهای قدیمی واسه شبزده های شبهای تنهایی خودم. دلم تنگ شده برای سفره های بی ریای  میزبانهای شیدا تر از خودم. دلم واسه صدای داوود جزنی واسه ترانه های ایرج واسه شعر خوندنهای بهروز واسه خنده های کوچولوی سعید واسه دیوونه بازهای کاوه ، واسه تکون خوردن دستهای امین موقع بحثهای فلسفیش ، برای دل و جرات بیتا ، واسه خنده های آناهیتا ، واسه بی خیالی صدرا ، واسه اخلاق تمام کردی پیمان ، واسه موهای سپید ناصر ، واسه کس خل بازیهای مزدک ، واسه زیتون پرورده های محسن ، واسه صورت شکسته ی مادر پیمان ، واسه شور و شوق برادر کوچک بهروز ، واسه جوونه های تخس پلی تکنیک ، واسه 18 ساعت وبلاگ نویسی پشت سر هم ، برای جیگر شیر منصور حیات غیبی ، واسه هما که مثل مادر خودم دوستش دارم ، واسه سنجاق سینه های مهدی گرایلو ، واسه همه ی زندگیم ، بهترین قسمت زندیگم.

 

دلم می خواد دوباره پوز همه رو توی کارد پرت کردن بزنم و در چوبی کمد اتاق جور شرط بندی مارو بکشه ، دلم می خواد سهیل از ترس شکستن مانیتور روش پتو بندازه ، دلم می خواد بهروز قاطی کنه دوباره بیاد تو بغلم گریه کنه واسه عشقی که بهش نه گفت. دلم می خواد دوباره برم بالای توچال بغل پناهگاهی که فراهان و رفقاش ساختن رو به ابرای شمال وایسم و دستم و باز کنم و با سینه ی باز نعره بکشم تو گوش فلک که هستیم حتی اگه کمیم و باورتون نمیشه که دوام بیاریم. دلم می خواد دوباره یقه ی رئیس حراست دانشگاه و بگیرم و توف کنم توی صورتش ف دلم می خواد دوباره یه لگد بکشم زیر تخمای اون انتظاماتی که نشریه توقیف می کرد ف دلممی خواد دوباره برم توی معاونت آموزشی و با لگد در اتاق رفیع زاده رو بشکنم ف دلم می خواد تا صبح توی خوابگاه نشریه پخش کنم ، دلم می خواد در و دیوار دانشگاه رو با سیریش و اعلامیه پر کنم ، دلم می خواد دوباره دوباره برای سندیکا شبنامه پخش کنم ، دلم می خواد دوباره بشه 8 بهمن ، دلم می خواد دوباره یوسف بیاد سرم داد بکشه ، دلم می خواد توی میدون اعدام به یه نفر 8 تا آب نبات رنگی بدم ، دلم می خواد دوباره توی واگن مترو برای مردم  حرف بزنیم و از دست مامورا فرار کنیم ، دلم تنگ شده واسه نون خرماهای سعید ، واسه  مرام خراباتی محسن سهرابی که تای بی همتایی بود بین همه ، دلم می خواد دوباره وقتی گریه می کنم سعید بیاد در اتاقم رو ببنده که نامحرم اشکام رو نبینه ، دلم تنگ شده برای بهمن کوچیکهای 04 ، واسه شیشه های آب یخی که همسایه یخ می کرد وقتی می دیدد. دلم تنگ شده واسه یه پرس کوبیده ی شریکی با بهروز که بالای رسالت جنگی بخوریم و بریم  سر قرار ، دلم واسه خودم تنگ شده . خیلی هم تنگ شده.

دیشب خواب دیدم دوباره . خواب دیدم تمشک می خوریم توی دره داراباد و سعید نامرد که قدش بلندتره رفته وسط بته ها و واسه خودش تک خوری می کنه و پیمان درشتاشو تقسیم می کنه با همه و صدرا فکر میکنه اگه تو معجون تمشک بریزن چه ماه میشه زیر آبی رفتن.

 

 

دلم تنگ شده واسه کسی که بهم عشق واقعی رو یاد داد و رفت . دلم تنگ شده واسه یک واکمن خراب که پیچگوشتی ساعتی سعید درستش کنه و هی بخونه که:

 

اون دوتا مست چشات

منو خوابم میکنه

ذره ذره اون نگات

داره آبم می کنه

داره میمیره دلم

واسه مخمل نگات

همه رنگی رو شناختم

من با اون رنگ چشات

همه رنگی رو شناختم

من با اون رنگ چشات

 

***

مثل یک رویای خوش

پا گرفتی تو شبام

از یه دنیای دیگه

غصه ها گفتی برام

هنوز از حرم تنت

داره می سوزه تنم

از تو سبزه زار شده

خاک خشک بدنم

دستای عاشقتو

من از نو تازه ساخت

دل ناباور من

جز تو عشقی نشناخت

 

دلم تنگ شده برای نعره کشیدن که:

 

نیست تردید زمستان گذرد

وز پیش پیک بهار

با هزاران گل سرخ

بی گمان می آید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 3:32  توسط . | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من مارکسیست- لنینیست هستم.
***********

*«کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند.»

*« هدف فوری کمونیستها همان هدفی است که تمام احزاب پرولتری در پی آن هستند: تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه ، بر انداختن سلطه ی بورژوازی ، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا. »

*« فرهنگی که بورژوازی در فقدان آن مویه سر می دهد، فرهنگی است که اکثریت عظیم انسانها را آموزش می دهد چون ماشین کار کنند.»

*« برای پرولتاریا قانون ، اخلاق و مذهب چیزی جز اغراض بورژوایی نیستند که منافع بورژوازی در پس آنها نهان است. »

*« کمونیسم هیچ کس را از تملک محصولات جامعه محروم نمی کند ، بلکه این قدرت را از هر کس سلب می کند که با تملک این محصولات کار دیگران را از آن خود کند.»
مانیفست حزب کمونیست

*« هیچ چیز خنده آورتر و مضرتر از این نیست که شخصی بخواهد خود را پیری وانمود سازد که گوئی مدتهاست تمام مراحل مبارزه ی قطعی را گذرانده است. »
لنین

*« سوسیالیزم نظامی از ارزشها را ارائه می کند که تا کنون هرگز به طور کامل تحقق نیافته است، نه یک الگوی ساخته شده را که تا کنون در جائی از جهان به نمایش گذاشته شده باشد.»
سمیر امین

* « بین جامعه ی سرمایه داری و جامعه ی کمونیستی دوران گذار انقلابی اولی به دومی قرار دارد. منطبق با این دوران یک دوران گذار سیاسی نیز وجود دارد که دولت آن چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد.»
مارکس

*« دیکتاتوری انقلابی یعنی قدرتی که مستقیما بر تصرف انقلابی و ابتکار بلاواسطه ی توده های مردم از پائین متکی است نه بر قانون صادره از طرف یک قدرت متمرکز دولتی.»
لنین

*« دیکتاتوری پرولتاریا عبارت است از یک مبارزه ی سرسخت، خونین و بی خون ، قهری و صلح آمیز ، جنگی و اقتصادی ، تربیتی و اداری بر ضد نیروها و سنن جامعه ی کهنه. »
لنین

* « طبقه ستمكشى كه براى آموختن طرز استعمال اسلحه و بدست آوردن آن نكوشد فقط شايسته آن است كه با وى همانند برده رفتار شود.»
لنين

* « سوسياليستها چنانچه از سوسياليست بودن خود دست نكشيده باشند نمی توانند با هرگونه جنگى مخالفت كنند.»
لنین

*مرگ هر جا ممکن است ما را غافلگیر کند. به او خوشامد بگوییم. با این فکر که فریاد نبرد ما ممکن است به گوش شنونده ی خاص خود رسیده و دست دیگری ممکن است تفنگ مارا خوب تر استفاده کرده و مردان دیگری آهنگ عزای تدفین ما را با موسیقی مقطع مسلسل و فریاد نبردهای تازه ی جنگ و پیروزی بخواند.
فرمانده چه گوارا

***
Als Lenin ging, wer es
Als ob der Baum zu den Blätten sagets:
Ich gehe


پیوندهای روزانه
یادداشتهای زندان
یادداشتهای تنهایی
تجارت با آزادی، سوء استفاده از حقوق بشر
سهم خواهی ممنوع. ما مستقل هستیم.
amnesty
Vy lubite menia
تعطیلات تابستان و تشدید فشار بر فعالان دانشجویی
این خانه از پایبست ویرانست.
به یاد سرخترین رفاقتها
جهنم.
نامه ای به بازجوی اطلاعات
این هم نوروز امسال(87)
آقای رئیس جمهور
خودت باش غریبه خجالت نکش!
اونی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود!
آقای فواد شمس باور کنید که حماقت فضیلت نیست!
انقلاب فرهنگی انجام شده است!
فراخوان دعوت به حمایت از فرهاد حاجی میرزایی
مصاحبه
نبش قبر
وبلاگ من در خانه ای دیگر
womansrights
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
نویسندگان
.
gorgebalandide
برلیان
رفیق کوچولو
عابد
پیوندها
یادداشتهای تنهایی
* دانشجویان سوسیالیست پلی تکنینک *
علیه وضعیت موجود
علیه وضعیت موجود1
علیه وضعیت موجود2
علیه وضعیت موجود بعدی (در صورت فیلتر شدن مجدد این وبلاگ)
آرشیو مارکسیستها
monthly review
new left review
امین
مجید
کانون زندانیان سیاسی
mindmotor
ترجمه شده های فارسی آثار لنین
آزادی بیان
ایران تریبون
کارگران ایران
بخشی از آثار لنین
خبرنامه ی فعالین مازندران
مصطفی جوکار
مجله ی زغال
مجله ی شعر
شهر شب ظلمت
نشریه هفته
توماج
همه ی عقاید من
سایت لجور
کتابخانه م.ل.م
فرزاد کمانگر
ایرج جنتی عطایی
شاهین نجفی
خلیفه
ستاره
بیژن
اوبونتو
free software
petition
دوستی با اندیشه ای متفاوت
گفتنیها
رادیو همصدا
انفرادی
سعید
یادداشتهای تنهایی
گرگ
علیه وضعیت موجود 3
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM