![]() |
![]() |
|
|
پاسخی بی نقاب به این نوشته: http://rofagha-sjk2.blogfa.com خودت باش، از خودت خجالت نکش به نویسنده ای گمنام، به محکوم کننده ای که خود محکوم است؛ سلام غریبه. نمی دانم که اکنون در نیمه شب پس از یک روز گرم تابستان باید به تو بگویم شب بخیر خانم یا شب بخیر آقا. نمی دانم تو دوست هستی یا دشمن، چپ هستی یا راست، در ایرانی یا خارج از ایران، پیری یا جوان، ... اما فرقی نمی کند. امشب تمام ایسمها را فراموش کن. هر که باشی من با تو فقط به عنوان یک انسان کار دارم. بیانیه تو یا شما را خواندم. یکی به نعل زده بودید و صدتایی به میخ. بافتن چیزی نا مفهوم از تار و پود حمایت و تخریب و نقد و درد و دل و ترس و هشدار و تحلیل و ... حالم به هم می خورد غریبه. از ایرانی بودن خودم. از بودن در این زمان در این دنیای وحشی بی درو پیکر. از نفس کشیدن به هر قیمتی. از بودن در هر شرایطی. از اجبار به چگونه بودن. از مردن از ترس مردن. از خفه بودن. از سانسور شدن. از نقابها. از ریا. از مد. از خود نبودن. از بودن در میان ملتی که بین صفت آگاه و شریف تا نفهم و بی شعور حروله می کنند. از سیاسی بودن در جمعی که سیاستمدارانش شما هستید. می بینی وقتی جسارت و شهامت را در بین مردمی می کشند چه می شود؟می فهمی؟ درکش می کنی؟ نگاهی به خودت بیانداز! چرا از فحش دادن و ناسزا گفتن حراس داری؟ خودت باش. از خودت خجالت نکش. ژستها و مدها را فراموش کن. خشمت را فرو نبر. احساساست را پنهان نکن. نترس. با قدمهایی لرزان و پر تردید شروع کن. کم کم عادت می کنی. بگذار تمام لجن و کثافت ریاو ریا کاری از ذهن ما، روابط ما، مبارزه ی ما از همه زندگی ما بیرون ریخته شود. نترس. فریاد بکش. بگو که هی فلانی صبر کن. یقه مرا محکم بگیر. بکوبم به دیوار و فریاد بکش هی عوضی تو چپ نیستی. تو مارکسیست نیستی. تو کمونیست نیستی. تو جوری که من می خواهم نیستی. تو برای من نیستی. پس لطف کن شرت را کم کن. گمشو. برو به درک. برو به جهنم. چرا خودت را خالی نمی کنی؟ چرا خودت را پنهان می کنی؟ کلمات قلنبه سلمبه را بریز توی سطل آشغال. بنداز توی توالت و چند بار سیفون بکش. چرا چیزی را رعایت می کنی که آزارت می هد؟ چرا چیزی هستی که نیستی؟ چرا خودت را فریب می دهی و در نیرنگی بزرگتر شریک می شوی؟ باور کن می شود جور دیگری بود. به جای نوشتن در جواب نوشتن دیگران، به جای گفتن در برابر گفته ی دیگران، خودت را بگو، خودت را بنویس.خودت باش. چه عیبی دارد آنقدر صداقت داشته باشی که بیانیه بدهی هی فلانی خوشحالم که زندانی می شوی، دنیا بدون تو جای بهتری برای زندگی کردن من است. این جیز نیست. این اوف نیست. باور کن این هزار پله از ریا و ریا کاری بهتر است. چرا بعد از سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 آلان یادت افتاده که بنویسی؟ می بینی نوشتن این چیزها چندان سخت نیست. آری قبول دارم. حرفت درست است. تو آن را نگفتی. من ولی استاد شنیدم حرفهای مگو شده ام در این بازار مکاره. اگر اینگونه باشی خشتکت را در می آورند و پشت و رو می کنند؟ فحشت می دهند؟ به لجن می کشندت؟...؟ باور کن خود بودن، حقیقی بودن و زنده بودن به همه ی اینها می ارزد. بعضی وقتها در خودت کنکاش کن. تمام قالبهایت را فراموش کن. ماسکت را از روی صورتت بردار و ببین تا خرخره در چه گهی فرو رفته ایم. نگاه کن. اینجا سگ را بسته اند و سگ را رها کرده اند. یکی آدم فروشی کرده. یکی یقه ی 50 نفر دانشجوی زندانی را گرفته و با چسب و منگنه و تف مالی زور می زند که چیزهایی را به این بیچاره ها بچسباند که پلیس و بازجو و قاضی هم زور زده اند که همانها را بچسبانند. برای هر کدام پرونده هایی باز کرده اند با یک وجب روغن داغ رویش و هر کدام را با میلیون میلیون وثیقه آزاد کرده اند و هر کدام آزادیشان به مویی بسته است. ببین چقدر بدبخت و ضعیفند که انگشتانشان قدرتی ندارد تا قلمی بگرداندد به دفاع از خودشان، به حیثیتشان، به شخصیتشان وحالا یک نفر که نه می داند زندان کجاست، نه می داند وثیقه چیست، نه طعم انتظار را چشیده است و نه حتی خطر سیگار کشیدن پنجاه متر دور تر از تجمعی را به جان خریده است سر و کله اش پیدا شده و برای خوشامد برادرانی در داخل و دوستانی در بیرون سایتی تاسیس کرده و هر روز آن می نویسد که شحنه ننوشت و داروغه باور نکرد. هی ابله کمی فکر کن. تو به واقع از ظهور تئوریها من در آوردی در چپ می ترسی؟ چطور است که تو و امثال تو از خطری که جان ما را تهدید می کند نمی ترسید؟ واقعا این وسط نگرانی ای هم وجود دارد؟ تو می دانی نگران بودن یعنی چه؟ چرا وقتی قلمها آنگونه چرخید که فرقی میان ایرج آذرین و حاج سعید احساس نمی شد خفه خون گرفته بودید؟ چرا وقتی در روز روشن وابستگی به احزاب خارج از کشور را به ناف ما بستند زبانتان را موش خورده بود؟ چرا وقتی که هنوز یکی از ما زیر شک برقی در حال جان دادن بود با مشت به دهان آنکه ما را متهم به آدم ربایی و کار مسلحانه کرد نکوفتید؟ حالا از رسم شدن آدم فروشی در چپ می ترسید؟ این را چه کسی دارد تبدیل به سنت می کند؟ فکر نمی کنی که آدم فروش را عوضی گرفته ای؟ کمی فکر کن غریبه. من آدم فروشی نکردم. کسی که که با زندگی 50 نفر انسان بازی می کند آدم نیست. کسی که از حلقومش اتهامات پلیس و شکنجه گر بیرون می ریزد آدم نیست. چنین کسی اگر فروخته شده باشد هم اسم این عمل آدم فروشی نیست. اسمش آدم فروش فروختن است.این هم به درک فرض کن که من آدم فروشم و این آدم فروش هم آدم، من چه چیزی را می توانم بفروشم؟ باور کن که چیزی نیست؟عملی نیست؟ فکری نیست؟ رازی نیست؟ هیچ چیز نیست و هیچ را هم نمی شود فروخت. کسانی علنی کار می کنند و کسانی مخفی و هنوز هیچ کس به شعور ترکیب کردن این دو نرسیده است. مخفی بودن اکنون، اینجا و با این نخاله هایی که موجودند فقط بهانه تراشیست. هیچکس هیچجا نیست و کاری نمی کند و مدعی هم هست. حق دارد آخر او مخفیست و مخفی بودن یک بلوغ است و این بلوغ بزرگترین بهانه برای چیزی نبودن. برای وبال گردن بودن، برای گل زدن به خودی، برای ایفای نقش سیاهی لشگر یک لشگر شکست خورده و تو حالا اینجا از فکر و سنت و ... صحبت می کنی؟ می دانی از نظر من همه ی کسانی که لم داده اند خارج این گود و همچنان می گویند مرغ یک پا دارد و بر کوس حزب!!! و حزبیت می کوبند در بهترین حالت اپورتونیست هستند. در واقع این هم نیستند. فسیل شاید تشبیه بهتری باشد. نگاه کردن به همه چیز از سوراخ تنگ حزب و گروه و محفل و دسته و هیات و...! می دانی برای من امثال آذرین، مدرسی، جوادی، تقوای و ... همه سر و ته یک کرباسند. کرباسی که دور و برش حتی به همایون و پهلوی و ... هم ختم می شود. کرباسی که همه ما جزئی آز آنیم. اسمها و اسمها و اسمها! القاب دهن پر کن. صفتهای آنچنانی. تکرار مکررات. رد شدن از روی جنازه ی یکدیگر برای قویتر بودن، تک بودن، یکه بودن. چیزی که همه ما خواسته و نخواسته مبتلای به ان شده ایم. این بیماری مثل یک ویروس در حال تکثیر است. من و تو هم آلوده ی آنیم.ما همه آلوده ی آنیم. ما بیماریم. به ادبیاتت نگاه کن. تو هر چه باشی و در هر کجا باشی حتی این توانایی را نداری تا با ادبیات رایج مردمی صحبت کنی که آنها را مخاطب خود می دانی. تعجب نکن تو آنقدر دوری که این را نمی فهمی. دوستی، آشنایی کسی را پیدا کن و بپرس که به چه حقی من یقه تو را می گیرم و به تو می گویم خارج نشین. بپرس که نامهای گنده گنده چطور ادم را دچار استفراغ می کند. بپرس که چه فرقی بین امروز و دیروز تو می بیند.بپرس که... خواستم که هزینه های کارهایم توی صورت حساب خودم باشد و برای این است که تکروی می کنم. متعلق به تفکری هستم که مبارزانی زنده و در جستجو دارد و به همین خاطر از ما می گویم. فکر می کنم که تفکر ما در خطر انجماد و رسوب گرفتگی و مذهب مسلکیست و به همین خاطر هر از گاهی کشیده ای حواله ی پرت ترین آدم جمع می کنم. از فحش خوردن نمی ترسم چرا که به یادم می آورد چیزی نیستم و ارزشی ندارم. از رفتارهای و ارزشهای مناسبات حاکم کنونی تبعیت نمی کنم چرا که نمی خواهم جزئی از وضعیت موجود باشم. از زندان کوتاه مدت خود خجالت نمی کشم و آرزوی زندانی طویل المدت ندارم چرا که از زنگی بیش از هر کس دیگر لذت می برم. خودم را سانسور نمی کنم چرا که فکر می کنم کسی که آزاد زندگی نمی کند لایق آزادی نیست. برای تحقق برابری می جنگم چون نفس کشیدنم در دنیای پوسیده و پوچ کنونی هر لحظه سخت و سخت تر می شود. غریبه؛ جنگ ما در جایی دیگر و با سلاحی آتشین تر از کاغذ و کیبورد است. اگر می بینی وسط دعوایی پر هیاهو آدمها با پستهای وبلاگ اوت می شوند دلیلش بزرگی وبلاگ و نویسنده ی وبلاگ نیست. دلیلش حقیر و بی مقدار بودن بعضی آدمهاست. نه آدمها که آدم فروش هاست.به جامعه نگاه کن. حرارت آتش زیر خاکستر یک جنگ خونین را کم کم می شود حس کرد. نمی دانم چقدر طول خواهد کشید تا شعله های این آتش زبانه بکشد. همه چیز دست من و تو نیست اما چیزهایی هم به من و تو مربوط است. شاید مسئله این است که فقط آن روز از راه برسد.آتش هر ناخالصی ای را خواهد سوزاند. تا آن روز برسد خودت باش غریبه. از خودت خجالت نکش. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 23:44 توسط . |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مارکسیست- لنینیست هستم.
*********** *«کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند.» *« هدف فوری کمونیستها همان هدفی است که تمام احزاب پرولتری در پی آن هستند: تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه ، بر انداختن سلطه ی بورژوازی ، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا. » *« فرهنگی که بورژوازی در فقدان آن مویه سر می دهد، فرهنگی است که اکثریت عظیم انسانها را آموزش می دهد چون ماشین کار کنند.» *« برای پرولتاریا قانون ، اخلاق و مذهب چیزی جز اغراض بورژوایی نیستند که منافع بورژوازی در پس آنها نهان است. » *« کمونیسم هیچ کس را از تملک محصولات جامعه محروم نمی کند ، بلکه این قدرت را از هر کس سلب می کند که با تملک این محصولات کار دیگران را از آن خود کند.» مانیفست حزب کمونیست *« هیچ چیز خنده آورتر و مضرتر از این نیست که شخصی بخواهد خود را پیری وانمود سازد که گوئی مدتهاست تمام مراحل مبارزه ی قطعی را گذرانده است. » لنین *« سوسیالیزم نظامی از ارزشها را ارائه می کند که تا کنون هرگز به طور کامل تحقق نیافته است، نه یک الگوی ساخته شده را که تا کنون در جائی از جهان به نمایش گذاشته شده باشد.» سمیر امین * « بین جامعه ی سرمایه داری و جامعه ی کمونیستی دوران گذار انقلابی اولی به دومی قرار دارد. منطبق با این دوران یک دوران گذار سیاسی نیز وجود دارد که دولت آن چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد.» مارکس *« دیکتاتوری انقلابی یعنی قدرتی که مستقیما بر تصرف انقلابی و ابتکار بلاواسطه ی توده های مردم از پائین متکی است نه بر قانون صادره از طرف یک قدرت متمرکز دولتی.» لنین *« دیکتاتوری پرولتاریا عبارت است از یک مبارزه ی سرسخت، خونین و بی خون ، قهری و صلح آمیز ، جنگی و اقتصادی ، تربیتی و اداری بر ضد نیروها و سنن جامعه ی کهنه. » لنین * « طبقه ستمكشى كه براى آموختن طرز استعمال اسلحه و بدست آوردن آن نكوشد فقط شايسته آن است كه با وى همانند برده رفتار شود.» لنين * « سوسياليستها چنانچه از سوسياليست بودن خود دست نكشيده باشند نمی توانند با هرگونه جنگى مخالفت كنند.» لنین *مرگ هر جا ممکن است ما را غافلگیر کند. به او خوشامد بگوییم. با این فکر که فریاد نبرد ما ممکن است به گوش شنونده ی خاص خود رسیده و دست دیگری ممکن است تفنگ مارا خوب تر استفاده کرده و مردان دیگری آهنگ عزای تدفین ما را با موسیقی مقطع مسلسل و فریاد نبردهای تازه ی جنگ و پیروزی بخواند. فرمانده چه گوارا *** Als Lenin ging, wer es Als ob der Baum zu den Blätten sagets: Ich gehe |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
| نویسندگان |
|
. gorgebalandide برلیان رفیق کوچولو عابد |
|
RSS
|